خواندنی هایم اما برای تو نیست
بارها پرسه می زنی توی این حوالی خلوت
باز پر میشوم از تو
از تو...
اشتباه را خیلی ها مرتکب شدند
و تو...
با تو قدم زدن صفا ندارد
بی خود برایم بهانه از باران نیاور
بگذار یک بار سهم من از تو شادی باشد و سهم تو از من دلتنگی....
خداحافظ تنهای من
شاد هم نه...
فصلهای نو در راه است...
تو چیزهای زیادی می دانی
من اینبار نمی خواهم بدانم
پس تا آخرین قرار خداحافظی ام
نگاهم بدرقه ی راهت باد.
همین...
.......................................
پ.ن:
تا حالا شده تو یه کاری احساس نا توانی کنی !!!اون موقع چه می کنی؟
به تمامی حال و هوای من در تمام این هفته ها و ماهها
و به امروز
به تمام دست نوشته هایم که تاریخ مصرفشان گذشته...
و به امروز
دوباره نگاه می کنم تمام این روز ها را ، روز ها را...
و به امروز
به تو و تمامی آدم هایی می نگرم که چه سر بسته به زندگی ام هجوم آوردند
و به امروز
من ماتم میشوم
خوشحال می شوم
غمگین می شوم
من دیروز من
من امروز من
.
.
...
نه فکر کنی فقط برای تو و حال و هوای این روزها بغض کرده ام نه!
نه فکر کنی به خاطر تمامی خوبیهای هشتاد و هفت بغض کرده ام!
نه فکر کنی به خاطر تمام کارهای نکرده ام یا غم های ننوشته ی نه تنها من ...
نه فکر کنی که دل کندن سخت است و نه فکر کنی به خاطر یک ذره بزرگتر شدن!
نه حرف ، حرف هیچ کدام از اینها نیست...
من فقط این روزها به خاطر تو حساس ترم و زود رنج تر
پس هشتاد و هفت عزیز هر طور که رقم خوردی مرا ببخش
و بغض هایم را با خودت ببر
بگذار به هشتادو هشت با لبخند سلام کنم.
....................................................................
پ.ن:سال هشتاد و هشت به تمام دوستایی که میان اینجا یه سر کوچولو به من می زنن
م ب ا ر ک
هر چه بیشتر دست و پا بزنی بیشتر غرق می شوی مهربان من
کمی رها باش
رهاتر...
چشمهایت را باز کن ببین چگونه بهار منتظر اشاره ای از جانب توست
تمنا می کنم رهایم باش.
رهایم باش.
خوشحالم که هدفی پیدا کرده ام هر چند مقطعی
سختی های خودش را دارد رفتن و امدنش اتوبوس انتظار و بد تر از همه سیستم بی نظم داشگاه آزاد
ولی چاره ای نیست
..............
امشب رفته بودم روضه...توی این هوای سرد مسجد رو انقدر گرم کرده بودن که نمیشد نفس کشید
مثل بعضی دوست داشتن ها که اونقدر زیاد میشه طرف رو خفه می کنی ولی نمی فهمه
مثل یکی از دوستام از دوست داشتن خفه شده کم کم داره می فهمه
مثل من امشب خودم رو با کرم مرطوب کننده خفه کردم ولی ...
بهانه ها ی خط خطی
یادداشت های بی سر و ته
دلم هوای بغضی را بغل کرده که قصد ترکیدن ندارد
تازه تازه تو را باور کرده ام
من ... من خوشحالم.